سارا در تابستان گرم احساس حشری بودن میکرد و به دنبال ماجراجویی بود مریم دوستش او را با مردی جذاب آشنا کرد که شب قبل با او خوابیده بود سارا به معشوق مریم علاقه مند شد و شروع به وسوسه او کرد آنها در خفا با هم عشق بازی کردند و سارا احساس لذت ممنوعه داشت سارا با خود فکر میکرد که آیا باید به هوس هایش تن دهد یا وفاداری دوستش را حفظ کند در همین حین مریم به ویبراتور خود پناه میبرد و از تنهایی خود ناراحت بود مادر سارا که زنی مذهبی بود همیشه او را نصیحت میکرد که از راه راست خارج نشود اما سارا به نصیحت های مادرش توجهی نداشت و به خواسته های نفسانی خود ادامه میداد در یک مهمانی سارا با شاهکوس های دانشگاه آشنا شد آنها به سارا پیشنهاد یک رابطه ضربدری دادند سارا با فکر کردن به تنوع جنسی وارد این رابطه شد او از دختران جذاب بسیار لذت برد و احساس رها شدن میکرد مریم از اسباب بازی های جنسی خود خسته شده بود و به دنبال مردی برای ارضا بود او با عشق سارا آشنا شد و شروع به معاشرت با او کرد آنها به طور یواشکی با هم رابطه برقرار کردند و مریم احساس خیانت و لذت میکرد سارا متوجه رابطه پنهان دوستش شد و به شدت عصبانی گشت سارا و مریم با هم دعوا کردند و رابطه دوستی آنها به پایان رسید سارا از لذت های افراطی خسته شده بود و به دنبال عشق واقعی بود سارا به دنیای فانتزی پناه میبرد تا از دنیا فرار کند او به گذشته خود فکر میکرد و از اشتباهاتش پشیمان بود